X
تبلیغات
دعا و مناجات - انواع عبادت
راجب دعاهايي براي نزديكي به خداوند

انواع عبادتها


1 . عبادت كراهتى


گروهى عبادت و پرستش حق را بارى گران و تكليفى سنگين و دشوار حسّ مى كنند و وقت اداى هر عبادتى در فكرند به نحوى دوش خود را از اين بار گران سبك كنند ، قرآن مى فرمايد :

 وَاسْتَعِينُوْا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِينَ .

از صبر و نماز يارى بخواهيد و يقيناً اين كار جز بر فروتنان ، گران و دشوار است .

اينان براى فرار از انجام عبادت صدها بهانه مى آورند و پس از آنكه آن را عجولان به جا مى آورند نفس عميقى كشده و مى گويند :

راحت شديم !

 

2 . عبادت فصلى


عبادت برخى فصلى و مقطعى و موضعى است ، اطاعتشان و عبادتشان فقط در حالى است كه دنيا به كام است و چون مشكلى يا مصيبتى پيش آيد رخ برمى تابند و طلبكار خدا هم مى شوند !

 وَمِنَ النَّاسِ مَن يَعْبُدُ اللهَ عَلَى حَرْف فَإِنْ أَصَابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انقَلَبَ عَلَى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيَا وَالاْخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينُ .

و برخى از مردم اند كه خدا را يك سويه  و بر پايه دست يابى به امور مادى  مى پرستند ، پس اگر خيرى  چون ثروت ، مقام و اولاد  به آنان برسد به آن آرامش يابند و اگر بلايى  چون بيمارى ، تهيدستى و محروميت از عناوين اجتماعى  به آنان برسد  از پرستش خدا  عقب گرد مى كنند  و به بى دينى و ارتداد مى گرايند  ، دنيا و آخرت را از دست داده اند و اين است همان زيان آشكار .

در سفر قشلاق و ييلاق يكى از عشاير از خوزستان به سوى مناطق سردسير اصفهان فرزند يكى از افراد بر اثر استفاده از غذاهاى نامناسب و نبود بهداشت و درمان مى ميرد ، پدر خانواده مى گفت : از آن پس همسرم در اعتراض به اين كه چرا خدا دخترم را از من گرفت دست از دعا و نماز برداشت و ديگر رو به قبله نايستاد .

پس از چهل روز او را به اصفهان و از آنجا به تخت فولاد و در تخت فولاد كنار گلزار شهيدان بردم و گفتم : بنگر كه اين جوانان با اختيار خود شهادت را برگزيدند و خانواده آنان به فراق اين عزيزان مبتلا شدند ، نه از خدا گله كردند و نه رابطه خود را با بندگى و عبادت بريدند ، با مشاهده آن همه مزار شهيد بنا گذاشت به نماز و عبادت باز گردد .

برخى عبادت هاى فصلى عبادت هاى از روى بيچارگى است ، فراوان اند افراد مرفهى كه غرق عيش و عشرت اند و تا ايام به كام است از معنويّت و معاد و طاعت و عبادت غافل و بى خبرند و حتى گاهى ثروت و مال توانايى هاى مادى آنان را طاغى و ياغى نيز مى كند ، چنانكه قرآن مجيد به اين واقعيت هشدار داده است :

 كَلاَّ إِنَّ الاِْنسَانَ لَيَطْغَى * أَن رَآهُ اسْتَغْنَى  .

اينچنين نيست  كه انسان سپاس گزار باشد  مسلماً انسان سركشى مى كند . * براى اينكه خود را بى نياز مى پندارد .

رسول خدا (صلى الله عليه وآله) مى فرمايد :

« تَعرَّفْ إلَى اللهِ فِى الرَّخَا يَعْرِفكَ فِى الشِّدَّةِ » .

هنگام رفاه و آسايش خود را ( با عبادت و طاعت ) به خدا بشناسان تا هنگام گرفتارى و سختى تو را مورد توجه قرار دهد .

حضرت حق به داود وحى فرمود :

« اُذكُرنِى فِى أيّامِ سَرَّائِكَ حَتّى أسْتَجِيْبَ لَكَ فِى أيّامِ ضَرّائِكَ » .

زمان آسايش و خوشى به ياد من باش ، تا هنگام گرفتارى و سختى دعايت را اجابت كنم .

در هر صورت گروهى وقت رفاه و خوشى و زمان داشتن مال و منال مست و غافل اند و كارى به عبادت و پرستش حق و طاعت و خدمت به خلق ندارند ، ولى هنگامى كه بر اثر حادثه اى مال و ثروت از دست مى رود و به رنج و سختى دچار مى شوند عابد و زاهد مى شوند و روى به محراب عبادت مى كنند و البته قصدشان از عبادت معطوف كردن توجه خدا به اوضاع زندگى خودشان مى باشد ، تا شايد با كمك عبادت و طاعت از آن رنج خلاصى يابند و بار ديگر چهار اسبه در ميدان هوا و هوس بتازند .

قصّه آن چوپانى كه سر زبان هاست در اين زمينه قصه آموزنده اى است ، هنگامى كه تنها و در بيابان سرد و برفى گرگ ها از هر طرف به گله اش حمله كردند از دور چشمش به گنبد امام زاده محل افتاد و از همانجا متوسل شد و با تضرع و زارى نذر كرد كه اگر رمه گوسپندان جان سالم به در برند چند كوزه روغن براى روشنايى چراغ هاى امام زاده هديه كند ، اتفاقاً چنين شد و رمه از گزند گرگ ها سالم ماند .

با رفع خطر و عادى شدن اوضاع تعهد از ميان رفت و نذر كأن لم يكن اعلام شد !

از قضا سال بعد نيز در فصل سرماى زمستان نظير همان پيش آمد رخ داد ، چوپان مى خواست دوباره متوسل شود ولى خاطره نذر سابق او را نزد وجدانش شرمنده ساخت ولى گرگ لحظه به لحظه به رمه نزديك تر مى شد ، بالاخره رو به امام زاده به التماس افتاد و گفت : شما كه ظرف ندادى كه تا من از روغن پر كنم !!

قرآن در اين زمينه انسان را چه نيكو روانكاوى كرده است :

 وَإِذَا مَسَّ الاِْنْسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنْبِهِ أَوْ قَاعِداً أَوْ قَائِماً فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَن لَمْ يَدْعُنَا إِلَى ضُرٍّ مَسَّهُ كَذلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفِينَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ !

و چون انسان را گزند و آسيبى رسد ، ما را  در همه حالات  به پهلو خوابيده يا نشسته يا ايستاده  به يارى  مى خواند ، پس زمانى كه گزند و آسيبش را برطرف كنيم ، آن چنان به راه ناسپاسى و گناه مى رود كه گويى هرگز ما را براى برطرف كردن گزند و آسيبى كه به او رسيده  به يارى  نخوانده است ! ! اينگونه براى اسراف كاران اعمالى كه همواره انجام مى دادند ، آراسته شده  تا جايى كه زشتى اعمالشان را نمى فهمند .

 

3 . عبادت منافقانه


افراد دو رو و منافق عبادتشان هيچ پيوندى با خدا ندارد ، آنان عبادت را پوششى براى ناشناخته ماندن نفاقشان و وسيله اى براى جلب نظر مردم به كار مى گيرند !

در حضور مردم به وقت عبادت از نشاط برخوردارند ولى در خلوت بى حال و سست و كسل هستند .

 . . . وَإِذَا قَامُوا إِلَى الصَّلاَةِ قَامُوا كُسَالى يُرَاءُونَ النَّاسَ وَلاَ يَذْكُرُونَ اللهَ إِلاَّ قَلِيلاً * مُذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذلِكَ لاَ إِلَى هؤُلاَءِ وَلاَ إِلَى هؤُلاَءِ . . . .

 . . . و هنگامى كه به نماز مى ايستند ، با كسالت مى ايستند و همواره در برابر مردم رياكارى مى كنند ; و خدا را جز اندكى به ياد نمى آورند . * منافقان ميان كفر و ايمان متحيّر و سرگردانند ، نه  با تمام وجود  با مؤمنانند و نا با كافران . . .

 . . . وَلاَ يَأْتُونَ الصَّلاَةَ إِلاَّ وَهُمْ كُسَالَى . . . .

 . . . و نماز را جز با كسالت وسستى به جا نمى آورند . . .

 

4 . عبادت خالصانه


عبادتى كه فقط به انگيزه الهى به جا آورده مى شود ، صحيح و مورد قبول حضرت حق است .

عابد اينگونه عبادت ، هدفش فقط خداست و خوشى ها و ناخوشى ها و بود و نبودها ، هيچ نقشى در عبادت او ندارد .

عابد اينگونه عبادت ، عارف به خدا و عاشق خداست و حضرت او را سزاوار پرستش مى داند و روى اين حساب براى خدا و به انگيزه جلب رضاى او به عبادت روى مى آورد .

و از آنجا كه خلوص ، درجات و مراتب متعددى دارد ، عبادت هاى خالصانه نيز به ميزان ارزش خلوص و انگيزه آن داراى مراتب و درجات متفاوتى است و به همين جهت است كه مراتب بهشتيان نيز در بهشت متفاوت و گوناگون است .

و در روايتى حضرت اميرالمؤمنين على (عليه السلام) مى فرمايد :

« لَوْ لَمْ يَتَوَعَّدِ اللهُ عَلى مَعصِيَتِهِ لَكَانَ يَجِب إلاّ يُعصَى شُكراً لِنِعَمِهِ » .

اگر خدا بر گناهى وعده عذاب نمى داد باز لازم بود به خاطر سپاسگزارى از نعمت هايش نافرمانى نشود .

آن عبادتى سازنده جان و تأثيرگذار بر روح آدمى است كه با حضور قلب و عشق باشد .

و از آداب قلبيه نماز و ساير عبادت ها كه موجب نتايج نيكويى است بلكه باعث فتح بعضى از ابواب و كشف بعضى از اسرار عبادات است آن است كه سالك جديت كند كه عبادت را از روى نشاط و به جهت قلب و فرح و انبساط خاطر به جا آورد و از كسالت و ادبار نفس در وقت عبادت احتراز شديد كند ، پس وقتى را كه براى عبادت انتخاب مى كند ، وقتى باشد كه نفس را به عبادت اقبال است و داراى نشاط و تازگى است و خستگى ندارد .

زيرا اگر نفس را در اوقات كسالت و خستگى وادار به عبادت كند ممكن است آثار بدى به آن مترتب شود كه از جمله آنها آن است كه انسان از عبادت منزجر شود و تكلّف و تعسّف آن زياد گردد و كم كم باعث تنفر طبع و جان انسان شود و اين علاوه بر آنكه ممكن است انسان را به كلى از ذكر حق منصرف كند و روح او را از مقام عبوديت كه منشأ همه سعادات است برنجاند ، از چنين عبادتى نورانيت قلبيه حاصل نگردد و باطن نفس از آن منفعل نگردد و صورت عبوديت را صورت باطن قابل نشود با اين كه مطلوب و هدف از عبادت آن است كه باطن نفس انسان صورت عبوديت بگيرد .

آنچه ذكر شد تحقق پيدا نكند مگر آنكه عبادت ها از روى نشاط و بهجت به جا آوره شود و از تكلّف و تعسّف و كسالت به كلّى احتراز شود تا حالت محبت و عشق به ذكر حق و مقام عبوديت رخ دهد و انس و تمكّن حاصل آيد و انس به حق و ذكر او از اعظم مهمّاتى است كه اهل معرفت را به آن عنايت شديد است و اصحاب سير و سلوك براى آن تنافس كنند و چنانچه اطبا عقيده دارند كه اگر غذا را از روى سرور و بهجت ميل كنند زودتر هضم شود ، همين طور طب روحانى اقتضا مى كند كه اگر انسان غذاى روحانى را از روى بهجت و اشتياق تناول كند از كسالت و تكلّف احتراز نمايد ، آثار آن در قلب زودتر واقع شود و باطن قلب با آن زودتر تصفيه گردد .

در هر صورت ظهور نتايج و آثار عبادت در گرو انجام آن با خلوص نيت و با نشاط و اشتياق و با پرهيز از افراط و تفريط است .

حضرت امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد : يكى از مسلمانان همسايه اى نصرانى داشت ، آن قدر از مزاياى اسلام براى او گفت تا مسلمان شد .

سحرگاهان به درب خانه تازه مسلمان رفت و در كوبيد ، تازه مسلمان از پشت در پرسيد چكار دارى ؟ مرد گفت : وقت نماز صبح نزديك مى شود برخيز وضو بگير و لباس هايت را بپوش تا با يكديگر به مسجد برويم و نماز به جاى آوريم .

تازه مسلمان وضو گرفت ، جامه پوشيد و همراه او به مسجد رفت و مشغول نماز شدند ، پيش از نماز صبح هر چه توانستند نماز خواندند تا سپيده دميد ، آنگاه نماز صبح را خواندند و ماندند تا كاملا هوا روشن شد و آفتاب سر زد .

تازه مسلمان برخاست تا به خانه اش برود مرد گفت : كجا مى روى ؟ روز كوتاه است و تا ظهر چيزى نمانده است بمان تا نماز ظهر را بخوانيم ، او را نگه داشت تا ظهر فرا رسيد و نماز ظهر را نيز خواندند ، دوباره گفت : وقت نماز عصر نزديك است نماز عصر را نيز بخوانيم ، او را نگه داشت تا نماز عصر را نيز خواندند .

تازه مسلمان برخاست به منزل برود مرد گفت : چيزى از روز نمانده است ، نزديك غروب آفتاب است نماز مغرب را هم با هم بخوانيم ، او را نگه داشت تا آفتاب غروب كرد ، نماز مغرب را نيز با هم خواندند ، باز هنگامى كه تازه مسلمان خواست برود مرد گفت : يك نماز بيش نمانده است آن را نيز به جا آوريم ، او را نگه داشت تا عشا را نيز خواندند و از يكديگر جدا شدند و هر يك به خانه خويش رفتند .

با فرا رسيدن سحر مسلمان قديمى باز درب خانه تازه مسلمان رفت و گفت : فلانى هستم ، پرسيد : چكار دارى ؟ مرد از او خواست وضو بگيرد و لباس هايش را بپوشد و همراه او برود تا نماز بخوانند . تازه مسلمان با ناراحتى گفت : برو من فقير و عيالوارم بايد زندگى ام را سر و سامان دهم ، برو براى اين دين كسى را پيدا كن كه بيكارتر از من باشد .

حضرت امام صادق (عليه السلام) پس از نقل اين ماجرا مى فرمايد : او را در دين نصرانيت كه از آن بيرونش آورده بود وارد كرد!

از اين روايت بسيار مهم نتيجه مى گيريم كه بايد از افراط در عبادت و عبادات مستحبى و تحميلى و عبادت بدون شوق و عشق ، به شدّت احتراز كرد ، چرا كه اينگونه عبادت موجب خروج انسان از اصل عبوديت و بندگى و سستى در واجبات مى شود .

 

5 . عبادت عاشقانه


عبادت و بندگى براى اهل معرفت ، عشق و شوق است نه كارى سخت و با مشقت و عملى زور و اجبارى .

عارفان همواره لحظه شمارى مى كنند تا وقت عبادت و هنگام راز و نياز با خداى بى نياز فرا رسد ، تا عاشقانه وارد آن شوند .

بدان كه اهل معرفت و اصحاب مراقبه را به قدر قوّت معرفت آنها به مقام مقدس ربوبيت و اشتياق آنها به مناجات حضرت بارى عز اسمه ، از اوقات نمازها كه ميقات مناجات و ميعاد ملاقات با حق است مراقبت و مواظبت بوده و هست .

آنانكه مجذوب جمال جميل و عاشق و دلباخته حسن ازلند و از جام محبت سرمست و از پيمانه الست بى خودند ، از هر دو جهان رسته و چشم از اقاليم وجود بسته و به عزّ قدس جمال الله پيوسته اند ، براى آنان دوام حضور است و لحظه اى از ذكر و فكر و مشاهدت و مراقبت مهجور نيستند .

و آنانكه اصحاب معارف و ارباب فضايل و فواضل اند و شريف النفس و كريم الطينه اند ، چيزى را به مناجات حق اختيار نكنند و از خلوت و مناجات حق ، وجود مبارك خود او را طالب اند و عزّ و شرف و فضيلت و معرفت را همه در تذكر و مناجات با حق دانند .

اينان اگر توجه به عالم كنند و نظر به كونين اندازند نظر آنان عارفانه باشد و در عالم هستى حق جو و حق طلب اند و تمام موجودات را جلوه حق جمال و جميل دانند .

به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوستعاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست

اينان اوقات نمازها را به جان و دل مواظبت كنند و خود را براى ميقات گاه حق حاضر و مهيا كنند ، دل آنان حاضر است و از محضر حاضر را طلبند و احترام محضر را حاضر كنند و عبوديت را مراودت و معاشرت با كامل مطلق دانند و اشتياق آنان براى عبادت از اين باب است .

و آنانكه مؤمن به غيب و عالم آخرت و شيفته كرامات حضرت حق جل و علاى اند و نعمت هاى ابدى بهشتى و لذّت ها و بهجت هاى دائمى سرمدى را با حظوظ دايره دنيويه و لذايذ ناقصه موقته مشوبه مبادله نكنند و به هنگام عبادات كه بذر نعم اخرويه است قلوب خود را حاضر نمايند و از روى شوق و اشتياق قيام به امر كنند و نسبت به اوقات نمازها كه وقت حصول نتايج و كسب ذخاير است انتظار كشند و چيزى را به نعم جاويدان اختيار نكنند .

اينان نيز چون قلبشان از عالم غيب باخبر است و ايمان قلبى به نعم هميشگى و لذّات دائمه عالم آخرت دارند اوقات خود را غنيمت شمارند و اوقات خود را ضايع نكنند ، عبادات نيز براى آنان لذاتى است به حسب مراتب آنها و معارف آنان و كلفت و تكليف براى آنان به هيچ وجه نيست .

ولى ما بيچاره هاى گرفتار آمال و امانى و بسته زنجيرهاى هوا و هوس و فرورفتگان در بحر ظلمانى عالم طبيعت كه نه بويى از محبت و عشق به شامه روحمان رسيده و نه لذّتى از عرفان و فضيلت را ذائقه قلبمان چشيده ، نه اصحاب عرفان و عيانيم و نه ارباب ايمان و اطمينان ، عبادات الهيه را تكليف و كلفت دانيم و مناجات با قاضى الحاجات را سر بار و تكلّف شماريم ، جز دنيا كه معلف حيوانات است ركون به چيزى نداريم و جز به دار طبيعت كه معتكف ظالمان است تعلّقى نداريم ، چشم بصيرت قلبمان از جمال جميل كور و ذائقه روح از ذوق عرفان مهجور است .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/09/29ساعت   توسط ساحل  |